Deutsch Persisch Wörterbuch - Beta version
 
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
| Help | About | Careers
 
Home | Forum / پرسش و پاسخ | + Contribute | Users
Login | Sign up  
     

Begriff hier eingeben!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 116 (10 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
Deutsch Persisch Menu
Alkoholsteuer {f} U مالیات نوشابه های الکلی
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
Cocktail {m} U کوکتیل [نوشابه الکلی مخلوط]
Brutto {n} U بهای کالا با مالیات [دستمزد یا حقوق قبل از کاهش مالیات و خرج اجتماعی]
Tobin-Steuer {f} U مالیات توبین [مالیات برای تبدیل واحد پولی به واحد پول دیگری]
Getränke {n} نوشابه
Alkoholikerin {f} U الکلی
Brause {f} U نوشابه گازدار
Erfrischung {f} U نوشابه خنک
nichtalkoholisch <adj.> U غیر الکلی
Drink {m} U نوشیدنی الکلی
Alkoholvergiftung {f} U مسمومیت الکلی
alkoholfreies Getränk {n} U نوشابه بدون الکل
Brausepulver {n} U پودر مخصوص نوشابه گازدار
Schnapsnase {f} U آدم الکلی [اصطلاح روزمره]
alkoholfreie Getränke {pl} U نوشابه های غیرالکلی [غذا و آشپزخانه]
Sag Halt! [beim Einschenken] U بگو کی بایستم! [هنگام ریختن نوشابه]
[Freunden] eine Runde spendieren U [دوستان را] به یک دست نوشابه [مشروب] مهمان کردن
Schluck zum Nachspülen [stark alkoholisches Getränk] U آب میوه یا آبجو [ یا نوشیدنی کم الکلی] که پشت مشروب قوی و پر الکل می نوشند
Rachenputzer {m} U آب میوه یا آبجو [ یا نوشیدنی کم الکلی] که پشت مشروب قوی و پر الکل می نوشند [اصطلاح روزمره]
mit Kohlensäure angereichert <adj.> U گازدار شده [نوشابه] [با اسید کربنیک غنی شده]
Abgabe {f} U مالیات
Gebühr {f} U مالیات
Steuer {f} U مالیات
Finanzabgabe {f} U مالیات بندی
progressive Steuer {f} U مالیات تصاعدی
Erhöhung {f} der Steuern U افزایش مالیات
Steuerbehörde {f} U اداره مالیات
[nach unten] gestaffelte Steuer U مالیات نزولی
[nach oben] gestaffelte Steuer U مالیات تصاعدی
regressive Steuer U مالیات نزولی
steuerfrei <adj.> U بدون مالیات
steuerbefreit <adj.> U بدون مالیات
abgabenfrei <adj.> U بدون مالیات
steuerpflichtig <adj.> U مشمول مالیات
steuerbar <adj.> U مشمول مالیات
zu versteuernd <adj.> U مشمول مالیات
abgabepflichtig <adj.> U مشمول مالیات
steuerbefreit <adj.> U معاف از مالیات
von der Steuer befreit <adj.> U معاف از مالیات
von der Steuer befreit <adj.> U بدون مالیات
Einkommensteuer {f} U مالیات بر درآمد
Auflage {f} U مالیات بندی
Besteuerung {f} U وضع مالیات
Besteuerung {f} U مالیات بندی
Besteuerung {f} U مالیات گیری
Erbschaftssteuer {f} U مالیات بر ارث
Abgabe {f} U مالیات بندی
kommunale Steuern {pl} U مالیات محله ای
Steuern zahlen U مالیات پرداختن
Kfz-Steuer {f} U مالیات خودرو
Steuern {pl} vom Einkommen U مالیات درآمد
Steuer erlassen U مالیات را بخشیدن
frei von Steuerabgaben <adj.> U معاف از مالیات
frei von Steuerabgaben <adj.> U بدون مالیات
steuerfrei <adj.> U معاف از مالیات
der Steuer unterliegen U مشمول مالیات بودن
benachteiligende Steuer U مالیات تبعیض آمیز
fällige Steuern {pl} U مالیات سر رسید شده
eine Steuer auf etwas [Akkusativ] erheben U بر چیزی مالیات بستن
vor [nach] Abzug der Steuern U قبل [پس] از کسر مالیات
Steuern hinterziehen U فرار از پرداخت مالیات
Steuern erheben U بالا بردن مالیات
vor [nach] Steuern U قبل [پس] از کسر مالیات
ohne Steuern und Einbehalte U خالص پس از مالیات و کسورات
einziehen U مالیات بندی کردن
einziehen U مالیات وضع کردن
Steuersünderin {f} U فرارکن [ زن ] از پرداخت مالیات
einziehen U مالیات اخذ کردن
latente Steuer {f} U مالیات پس افتاده [معوق]
diskriminierende Steuer {f} U مالیات تبعیض آمیز
veranlagte Steuer {f} U مالیات سنجیده شده
Abgleich nach Steuer U میزان حساب پس از مالیات
Steuer {f} auf privates Einkommen U مالیات درآمد شخصی
Steuer einziehen U مالیات دریافت کردن
Steuer umgehen U فرار از پرداخت مالیات
Kapitalertragsteuer {f} U مالیات بر سود سرمایه
gestaffelte Steuer {f} U مالیات پس افتاده [معوق]
Freibetrag {m} U درآمد غیر مشمول مالیات
Vor-Steuer-Betrag {m} U وجه [قدر] قبل از مالیات
Abgleich vor Steuer U میزان حساب قبل از مالیات
die Steuer hintergehen U طفره رفتن ازپرداخت مالیات
Der Arbeitgeber zieht die Steuer vom Einkommen ab. U کارفرما مالیات را از درآمد کم می کند.
rückerstattungsfähige Steuer {f} U مالیات ادعا [استرداد] پذیر
Mehrwertsteuer {f} [MwSt.] ; [MWSt.] U مالیات بر ارزش افزوده [اقتصاد]
umlagepflichtig <adj.> U مشمول مالیات [ امور مالی]
jemanden zur Steuer heranziehen U از کسی مالیات [عوارض] گرفتن
Steuersünder {m} U فرارکن [مرد ] از پرداخت مالیات
etwas von der Steuer absetzen U چیزی را با مالیات برابر [بالانس] کردن
etwas mit einer Abgabe belegen U وضع کردن مالیات برای جیزی
Cashflow-Steuer {f} U مالیات جریان نقدی [امور مالی]
alle Steuerabgaben übernehmen U پرداخت همه مالیات را برعهده گرفتن
Steuer abziehen U مالیات کم کردن [ از درآمد یا بهای کالایی]
Der Senator sprach sich für eine Steuersenkung aus. U سناتور از کاهش مالیات طرفداری کرد.
Inklusive Steuer und Versicherung? U مالیات و بیمه شاملش [نرخ کرایه] می شود؟
Unkosten von der Steuer absetzen U هزینه های جانبی را از مالیات کسر کنند
ausschließlich Mehrwertsteuer U مالیات بر ارزش افزوده شامل نمی شود
alle sonstigen Abgaben U همه مالیات ها و حقوق گمرکی های دیگر
Steuern abführen [entrichten] U مالیات پرداختن [مثال کارفرما] [امور اداری]
alle Zollgebühren und Abgaben tragen U تمام عوارض گمرکی و مالیات را به عهده گرفتن
Selbstanzeige {f} U افشای داوطلبانه بدهی های مالیات ابلاغ نشده
Nacherklärung {f} U افشای داوطلبانه بدهی های مالیات ابلاغ نشده
Briefkastenfirma im steuergünstigen Ausland U شرکت صندوق پستی در خارج از کشور [ برای سود در مالیات]
Die Mehrwertsteuer ist gesondert auszuweisen. U مالیات بر ارزش افزوده باید جداگانه نشان داده شود.
Die Preise verstehen sich inklusive Mehrwertsteuer und Bedienung. U منظور از قیمتها شامل مالیات بر ارزش افزوده و سرویس می باشد.
Selbstanzeige erstatten U تسلیم کردن افشای داوطلبانه بدهی های مالیات ابلاغ نشده
Steuerkarussell {n} U کلاه برداری در مالیات [بوسیله چند شرکت جعلی در اتحادیه اروپا]
eine Nacherklärung einreichen U تسلیم کردن افشای داوطلبانه بدهی های مالیات ابلاغ نشده
Steuerrecht {n} U افشای داوطلبانه بدهی های مالیات ابلاغ نشده [قانون] [اصطلاح رسمی]
Netto {n} U خالص [قیمت یا وزن یا دستمزد] [دستمزد یا حقوق پس از کاهش مالیات و خرج اجتماعی]
netto verdienen U خالص دریافتن [دریافتن مزد پس از کسر مالیات و غیره ]
netto bekommen U خالص دریافتن [دریافتن مزد پس از کسر مالیات و غیره ]
feststellen U ارزیابی کردن [سنجیدن] [مالیات بستن] [به خراج گذاردن بر ] [تعیین کردن ] [بستن ]
erheben U ارزیابی کردن [سنجیدن] [مالیات بستن] [به خراج گذاردن بر ] [تعیین کردن ] [بستن ]
taxieren U ارزیابی کردن [سنجیدن] [مالیات بستن] [به خراج گذاردن بر ] [تعیین کردن ] [بستن ]
einschätzen U ارزیابی کردن [سنجیدن] [مالیات بستن] [به خراج گذاردن بر ] [تعیین کردن ] [بستن ]
etwas [Akkusativ] abschätzen U چیزی را ارزیابی کردن [سنجیدن] [مالیات بستن بر چیزی] [به خراج گذاردن بر چیزی ] [تعیین کردن چیزی] [چیزی را بستن ]
Recent search history Forum search
more | برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Deudic.com