Deudic.com
Deutsch Persisch Wörterbuch - Beta version
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
|
Help
|
About
|
Careers
Home
|
Forum / پرسش و پاسخ
|
+
Contribute
|
Users
Login | Sign up
Begriff hier eingeben!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 44 (6 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
Deutsch
Persisch
Menu
Beichtstuhl
{m}
U
جایگاه اعتراف
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
Geständnis
{n}
U
اعتراف
Bekenntnis
{n}
U
اعتراف
Anerkenntnis
{f}
U
اعتراف
Eingeständnis
{n}
U
اعتراف
Beichte
{f}
U
اعتراف
[به گناه]
Bekenner
{m}
U
اعتراف کننده
Beichtkind
{n}
U
اعتراف کننده
[در کلیسا]
zugeben
U
اقرارکردن
[اعتراف کردن ]
die Beichte ablegen - bei jemandem -
U
به کسی اعتراف کردن
Beichtgeheimnis
{n}
U
اسرار اعتراف مذهبی
Beichtstuhl
{m}
U
کرسی اعتراف
[در کلیسا]
Beichtvater
{m}
U
اعتراف گیرنده
[در کلیسا]
eingestehen
U
اقرارکردن
[اعتراف کردن ]
bekennen
U
اقرارکردن
[اعتراف کردن ]
etwas gestehen
U
به چیزی اعتراف و درددل کردن
etwas offenbaren
U
به چیزی اعتراف و درددل کردن
etwas gestehen
U
اقرارکردن
[اعتراف کردن ]
چیزی
Das gebe ich zu.
U
دراین نکته اعتراف می کنم
[که حق با تو است]
.
Das muss ich dir lassen.
U
دراین نکته اعتراف می کنم
[که حق با تو است]
.
Ehrensitz
{m}
U
جایگاه مخصوص
Ehrenplatz
{m}
U
جایگاه مخصوص
Anklagebank
{f}
U
جایگاه متهم
Trümmerfeld
{n}
U
جایگاه خرابیها
Jemandem etwas gestehen
U
به کسی چیزی را اعتراف بکنند که او خوشش نیاید.
Rasthof
{m}
U
جایگاه استراحت
[در جاده]
Anlaufstelle
{f}
U
جایگاه ربایش توجه
Rastplatz
{m}
U
جایگاه استراحت
[در جاده]
Zentrum
{n}
[für etwas]
U
جایگاه ربایش توجه
Hochburg
{f}
U
جایگاه ربایش توجه
Choraltar
{m}
U
جایگاه هم خوانان در کلیسا
Chorstuhl
{m}
U
جایگاه ویژه هم سرایان
Ich muss zugeben, von Computern verstehe ich nichts.
U
من باید اعتراف بکنم که از رایانه چیزی نمی فهمم.
Jemandem die Beichte abnehmen
U
اعتراف به گناه کسی را شنیدن
[معمولا کشیش کاتولیک]
Ich muss gestehen, dass ich gegen ihn irgendwie voreingenommen bin.
U
من باید اعتراف بکنم که تا حدی تمایل به تنفر از او
[مرد]
را دارم.
Bei seiner Vernehmung gestand er, für den Mossad zu spionieren.
U
در بازپرسی او
[مرد]
اعتراف کرد که برای مساد جاسوسی می کند.
Drehscheibe
{f}
U
جایگاه ربایش توجه
[بطور مجاز ]
Elektroladestelle
{f}
U
ایستگاه
[جایگاه]
بارگیری خودروی الکتریکی
Standort
{m}
U
جایگاه
[در نقشه شهر یا فرودگاه کجا هستیم]
Beachten Sie bitte die Hausordnung
[Gefahrenhinweise]
.
U
توجه بکنید به قواعد جایگاه
[اظهارات خطر]
.
Ich muss gestehen, ich besuche meine Eltern nicht so oft wie ich sollte.
U
من اعتراف می کنم که من پدر و مادرم را به اندازه ای که باید دیدار بکنم نمی کنم.
Zunächst einmal muss ich etwas gestehen.
U
من فکر می کنم وقتش است که به یک چیزی اعتراف کنم.
Schacht
{m}
U
جایگاه پارک
[چند]
هواپیما
[در کشتی یا اشیانه هواپیما ]
Man muss es ihm
[ihr]
lassen!
<idiom>
U
این را باید اعتراف کرد.
[این اعتبار را باید به او داد]
[اصطلاح]
Recent search history
Forum search
more
|
برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Deudic.com